//اورانوس//

زندگی تو بازتاب اندیشه های توست...خوشبختی در این است که شخص بداند که چه می خواهد و آنچه را آرزو دارد مشتاقانه بخواهد

تعریف دنیای درون شخصیت انسان :از زمانی که انسان تفکرات خود را بدست میگیرد ، و سیستم فکری اش از حال و هوای غریزی با اندیشیدن رو به تکامل میرود ، هر از گاهی در تضاد با قوانین عمومی جامعه انسانی در فضای ذهنی خود چارچوب هایی با قوانین  و ضابطه های مخصوص و دلخواه خود ، تریسم میکند.ریشه های این قوانین عموما در تقابل آنچه  بصورت  عرفی در جامعه انسانی  ای که در آن زندگی میکند ، شکل میگیرد.خواستهای یک انسان در دنیای درونی شخصیتش ، بگونه ایست که صرفا در همان محدوده ، بدون مقایسه با قوانین و عرفیات دنیای بیرونی مشروعیت پیدا میکند .و در صورتی که هر چیزی از آن ، با قوانین و ضوابط دنیای بیرومی منطبق شود دیگر از شکل  متعلقات دنیای درون شخصیت انسان خارج میگردد.

 

این فضای ذهنی ، غالبا  بدون در نظر گرفتن یک بعد مشخص و با حجم خاصی در ذهن شکل میگیرد و هر لحظه امکان تغییر وضعیت و یا تعاریف را دارد. نبود محدودیت در پردازش قوانین و حتی تغییر در مواضع ، یکی از بارز ترین مشخصه های دنیای درون شخصیت انسانی بشمار میرود.

 

بزرگی مختصات شخصیت درونی این اجازه را به انسان میدهد که به صورت سیال و با فراغ خاطر ، آنچه را که در شخصیت بیرونی اش ، نمیتواند به آن عمل کند را ، بصورت یک اندیشه پویا و فعال در ذهن خود پرورش دهد. دنیای درونی شخصیت انسان تمام زوایای خود را از محدودیت های بیرونی کسب میکند و شاید به زبانی ساده تر هر آنچه در دنیای بیرونی شخصیت انسان اورا محدود میکند ، در دنیای درونی شخصیتش بصورت یک عضو فعال و قابل توجه در می آید.

 

این عضو قابلیت تغییر و تکثیر  به صورت های  مختلف را دارد.جالبست توجه داشته باشیم  که یکی از مهمترین خصایص اندیشه ای دنیای درون شخصیت انسان ، تضاد با قوانین دنیای بیرونیست. بدین معنی که هر پدیده ای که در دنیای درونی شخصیت انسان مشروعیت دارد، قطعا در دنیای بیرونی شخصیت وی مورد تهاجم قرار خواهد گرفت.این تهاجم هم از سوی شخصیت بیرونی  آن انسان به خودش صورت میگیرد و هم دیگر اعضای آن جامعه انسانی ای که با فرد در یک عرف و قانون زندگی میکنند.

 

منظور از قانون در اینجا صرفا قوانین حکومتی و ولایتی نیست.این قوانین حتی در ساختار باور ها و اعتقادات جامعه نیز به چشم میخورد.این باور ها میتواند باور های مذهبی ، دینی ، روانی ،  فلسفی ،  اجتماعی و غیره باشد .که در نهایت به عرفیات یک جامعه انسانی منتهی میشود. داشتن یک باور خاص در دنیای بیرونی شخصیت یک انسان عموما ریشه در کششهای محیطی ، ژنتیکی ، جغرافیایی ، خانوادگی و ...دارد . اما باور های دنیای درونی شخصیت  انسان میتواند متاثر از آن کششها باشد، اما قطعا خود آن کششها نیست.بلکه لزوما بایستی شاخه های جدیدی یا فلورانسهایی در راستای جهت هایی غیر از کششها ایجاد کند .به همین دلیل میگوییم که قطعا خود آن کششها نیست، اما میتواند متاثر از آنها باشد . باید توجه داشته باشیم که تمام باور ها و قوانین دنیای درون شخصیت انسان ، ساخته ذهن وی خواهد بود که در مراحل ابتدایی فقط به فقط برای خود شخص ، آنهم در دنیای درونی شخصیت وی مشروعیت دارد . اما نباید غافل بود که این فضای قوانین و باور ها قابلیتی بسیار ارزشمند را دارند.

 

و آن امکان خروج از ذهن و دنیای درونی شخصیت انسان و جای گیری در دنیای درونی شخصیت دیگر انسانها و نهایتا در آمدن بصورت یک عرف اجتماعی و یا قوانین مشترک دنیای بیرونی شخصیت یک جامعه انسانی است . البته این اتفاق بسیار نادر است .اما بی تردید غیر ممکن نیست .همانگونه که در تاریخ تمدن بشر مشاهده میشود ، تمام انسهانهایی که بگونه ای ، بخش مهمی از تاریخ تمدن انسانی را ساخته اند ، یک سری قوانینی را در دنیای درونی شخصیت خود تعریف و پس از سازماندهی و قوت بخشیدن به آن ، با استفاده از توانایی که بر اثر ایمان به آنجه که دریافته اند ، آن را به دنیای درونی شخصیت دیگر انسانها منتقل میکنند . تکثر در انتقال  خود ایجاد عرف میکند و کم کم به بخشی از دنیای بیرونی تبدیل میشود . البته اصل قوت شخصیت دنیای درونی را نباید از یاد برد .

 

یعنی هیچ انسانی بدون داشتن یک دنیای درونی قوی در شخصیت خود نمی تواند سهمی در سازندگی تاریخ تمدن انسان را داشته باشد .پیامبران ، اندیشمندان بزرگ و یا کشور  گشایانی همچون چنگیز هیتلر و یا فلاسفه بزرگ ، میتوانند مثال های خوبی از این دست باشند .بدون استثنا هر حرف نو و جدیدی که در جامعه انسانی مطرح میشود ، و اثری در پی بیانش بر روی جامعه انسانی میگذارد ، قطعا ساخته و پرداخته دنیای درونی شخصیت یک انسان است . که بطور جدی آن را در درون خود پردازش کرده است .

 

البته با توجه به مطالبی که گذشت نباید از خاطر ببریم ، که اثرات دنیای درونی شخصیت انسان ، لزوما نبایستی حتما در عرف و قوانین یک جامعه انسانی بزرگ به ابعاد کره زمین و یا کوچک به ابعاد یک خانواده اثر بگذارد .عموما این دنیای درونی شخصیت یک انسان ، صرفا نیاز های روانی را بصورت  انفرادی  مرتفع میکند و گاها در صورتی که از قوت بالایی بر خوردار باشد میتواند در دیگر اعضا یک سیستم انسانی رسوخ کند . اما در مرحله اول این ساختار برای رهایی یک عضو سیستم از قیود و بند های عرفی و اجتماعی در درون فضای ذهنش شکل میگیرد. از آنجاییکه هر آنچه در شخصیت دنیای درونی یک انسان شکل میگیرد ، در تضاد با باور های بیرونی شخصیت خود و یا اجتماعی که در آن زیست روانی دارد ، میباشد ، بایستی تا آنجا که میتواند ، از ظهور و بروز آن تا زمان قوت بخشیدن به چار چوبهایش ، خودداری کند .چرا که بطور طبیعی ، شخصیت بیرونی اجتماع ، به لحاظ یک باور  مشترک ، به مقابله با آن خواهند پرداخت.

 

و اگر شخص در درون خود به قوت ساختار دنیای درونی شخصیتش دست نیافته باشد ، نه تنها در مقابل دیگر انسانها دچار مشکل خواهد شد ، بلکه حیثیت دنیای بیرونی اش  نیز دچار اختلال میگردد.

 

باور ها و قوانین موجود در دنیای شخصیت درون انسان در مواقع نیاز و گاها در پنهان از چشم دیگران در شخصیت بیرونی وی به تمرین میپردازد و یا در رفتار انسان بروز میکند .عموم رفتار های بسیار خوب و یا بسیار بد به لحاظ ارزشی که در حرکات و رفتار یک انسان مشاهده میشود و به نحوی در تضاد و یا تفاوت با دنیای بیرونی شخصیت عرفی  یک جامعه است ، همه و همه ریشه در دنیای درون شخصیت یک انسان دارد......

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

Design By : nightSelect.com