//اورانوس//

زندگی تو بازتاب اندیشه های توست...خوشبختی در این است که شخص بداند که چه می خواهد و آنچه را آرزو دارد مشتاقانه بخواهد

ملاک چهارم: درک واقع بینانه محیط

آنها در عالم خیال زندگی نمی کنند یا واقعیت را بای جور شدن امیالشان نمی پیچانند. آنها به جای اینکه خودمحور باشند مسئله گرا هستند.آنها با دنیا، آنگونه که اغلب افراد آن را در نظر می گیرند در تماس هستند و می توانند از لحاظ مالی خودشان را حمایت کنند.

ملاک پنجم: بینش وشوخ طبعی

افراد پخته خودشان را می شناسند، و بنابراین ، نیازی ندارند که اشتباهات خود را به ضعفهای دیگران نسبت دهند. آنها همچنین از حس شوخ طبعی غیر خصمانه برخوردارند که به آنها امکان خندیدن به خودشان را می دهد، بناباین، مجبور نیستند برای واداشتن دیگران به خنده، به موضوعات جنسی یا پرخاشگرایانه متوسل شوند. آلپورت معتقد بود که بینش و شوخ طبعی ارتباط نزدیکی با هم دارند و شاید دو جنبه یک چیز باشند، یعنی عینیت بخشیدن به خود. افراد سالم خودشان را یه صورت عینی در نظر می گیرند. آنها می توانند ناهمخوانیها و موضوعات پوچ و بی معنی را در زندگی درک کنند و لزومی نمی بینند که تظاهر کنند یا فخر بفروشند.

ملاک ششم: فلسفه یگانه بخشی زندگی

افراد سالم نظر روشنی درباره هدف از زندگی دارند. آنها بدون این، پوچ و بی ثمر خوهند بود و شوخ طبعی آنها نیشدار و کنایه آمیز می شود. فلسفه یگانگی بخش زندگی می تواند مذهبی باشد یا نباشد، اما آلپورت شخصا، به نظر می رسید که معتقد باشد گرایش مذهبی پخته عنصر مهمی در زندگی اغلب افراد پخته است. گرچه خیلی از افرادی که به کلیسا یا مسجد می روند فلسفه مذهبی نا پخته و تعصبات نژادی و قومی تنگ نظرانه ای دارند، اما کسانی که عمیقا مذهبی اند از این تعصبات نسبتا آزاد هستند. آلپورت هیچ گاه مذهب را از نظر دور نداشت و شش سخنرانی درباره این موضوع با عنوان  فرد و مذهب او، منتشر کرد.کسی که نگرش مذهبی پخته و فلسفه یگانگی بخش زندگی دارد، از وجدان رشد یافته ای برخوردار است و میل نیرومندی دارد که به دیگران خدمت کند.

نوشته شده در شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

آلپورت شش ملاک را برای شخصیت پخته مشخص کرد:

ملاک اول: گسترش درک خویشتن

افراد پخته همواره در جستجوی همانند سازی با رویداد های بیرون از خودشان و مشارکت در آنها هستند. آنها خودمحور نیستند، بلکه قادرند در مسائل و فعالیت هایی درگیر شوند که بر خودشان متمرکز نیستند. آنها بدون خود خواهی به کار،بازی، و تفریح علاقه دارند. علاقه اجتماعی، خانواده، و زندگی معنوی برای آنها اهمیت دارند. در نهایت، این فعالیت های بیرونی بخشی از خویشتن می شوند. آلپورت، این ملاک را با این گفته خلاصه کرد: " هر کسی خودش را دوست دارد ،‌اما فقط گسترش خود علامت پختگی است"

ملاک دوم : رابطه برقرار کردن صمیمانه با دیگران

آنها قادرند دیگران را به صورت صمیمانه و غمخوارانه دوست داشته باشند. البته،‌برقرار کردن رابطه صمیمانه به توانایی افراد در گسترش دادن درک خویشتن آنها بستگی دارد. افراد پخته فقط با نگاه کردن به فراسوی خودشان می توانند دیگران را به صورت از خود گذشته دوست داشته باشند. افرادی که از لحاظ روان سالم هستند،‌ به دیگران احترام می گذارند،‌و می دانند که نیازها، امیال،‌ و امیدهای دیگران با نیازها ،‌امیال ‌،و امید های خودشان کاملا بیگانه نیستند. علاوه بر این، آنها نگرش جنسی سالم دارند و دیگران را برای ارضای خودشان استثمار نمی کنند.

ملاک سوم: امنیت هیجانی یا خود پذیری

افراد پخته خودشان را آنگونه که هستند می پذیرند و به قول آلپورت ،‌ از تعادل هیجانی برخوردارند. افرادی که از لحاظ روانی سالم هستند، زمانی که اوضاع آنگونه که برنامه ریزی شده است پیش نمی رود یا وقتی که آنها "روز بدی داشته اند"،‌ خیلی ناراحت نمی شوند. آنها به رنجش های جزئی دل مشغول نمی شوند و می دانند که نامیها و گرفتاریها بخشی از زندگی هستند.

سه ملاک  آخر رو تو پست بعدی می نویسم.

از همه شما دوستان ممنونم.

نوشته شده در شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

رفتنت را باور ندارم...

مراسم تدفینت برایم دردناک ترین لحظات بود...

فقط و فقط اشک میتوانست مرهمی برای این دل زخمدیده ام باشد...

از ما بریدی تا بعد از فراقی طولانی به یار رسی

امّا ما ماندیم و خون دل و اشک دیده . ما ماندیم و

 حسرت روزهای با تو . ما ماندیم و حسرت دیدن لبخند زیبای تو .

ما ماندیم و حسرت سخنان شیرینت . ما ماندیم و حسرت روزهای گذشته .

ما ماندیم و خواب آینده های شیرین با تو . ما ماندیم

 با کوله باری خاطره و سبدهایی از سخنان و پندهای

 شیرینت . ما ماندیم و یادگارهای تجربه های تو .

چقدر دوستت داشتم

برایم زیباترین و مهربان ترین و دوست داشتنی ترین مادر بزرگ دنیا بودی

روحت شاد فرشته نازنینم

برایم زنده هستی و خواهی بود...

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط اورانوس نظرات () |

خیلی وقته میخوام این پستو بنویسم ولی فرصت نمیشد ولی حالا مینویسم و ادامه اش خواهم داد البته در صورت نیاز!

آقا ما دانشجویان روان شناسی کارشناسان ،‌ارشد ها ،‌دکتری ها .. استاتید و و کلا تمام کسانی که در حیطه روان شناسی فعالیت دارن یک مشکل بزرگ داریم و آن ذهنیت اشتباه همه در مورد روان شناس است!

نا آگاهی بقیه گاهی کاردست روان شناسان می دهد!

چندین جور ذهنیت اشتباه در مورد خودمان داریم مثلا:

 یه بنده خدا : وای تو روانشناسی میخونی؟؟؟ الان به قیافه هرکی نگاه کنی میتونی بگی چه شخصیتی داره؟؟؟

من: !

یه بنده خدا:  الان میشه  بگی من چه جور آدمی هستم؟؟؟


آره اشتباه همه اینه که روان شناسو با رمال اشتباه میگیرن!


رمال نیستم  ، روان شناسم!

بله یک مورد پیشگویی بود! مخصوصا با این مورد خیلی مشکلات داریم!

ممکنه بشه ظاهرا در مورد یکی قضاوت کرد ولی ما هیچ وقت به کسی برچسب نمی زنیم باید مطمئن شیم بعد نظر خودمونو بگیم! انسان موجود پیچیده ایه و مخصوصا ما با روح افراد کار داریم نه با جسمشون ..باید مشکلی رو تشخیص بدیم که قابل دیدن نیست کار ما از پزشکان سخت تره!

 

 مورد دیگه اینکه روان شناسو  یه آدم آهنی فرض میکنن که فقط برنامه ریزی شده  که همیشه شاد باشه و به شما لبخند بزنه و بهتون انرژی مثبت بده و صد البته همیشه خدا آرامش مطلق داشته باشه !

فکر میکنن روان شناس نباید ناراحت شه ،‌گریه کنه ،‌عصبانی شه و ...

ببخشیدااا روان شناس هم انسانه و مثل همه انسانها احساس داره و همه رو هم بروز میده البته مهمترین و بزرگترین فرق روان شناس با افراد عادی در اینه که میدونه کی و کجا احساسشو بروز بده! که آسیب روحی نبینه و یا کمترین آسیب رو ببینه! 


و یک واقعیت که ممکنه تا حالا نمی دونستین و اون اینکه تمام اختلالات و مشکلات روحی و روانی یا ژنتیکی هستن یا محیطی...

افرادی که دچار مشکل روحی میشن رو میشه به سه دسته تقسیم کرد:

دسته اول: تنها عامل ژن هست و از اول این مشکلو داشتن و روز به روز شدید تر میشه.

دسته دوم: اینها هم در ژن خود استعداد مبتلا شدن به مشکلات روحی رو دارن ولی اگر در زندگی فشار زیاد نباشه ممکنه تا آخر عمر سالم بمونن ولی اگه تو زندگی فشار زیادی رو متحمل بشن اونها هم به راحتی دچار مشکل میشن!

دسته سوم: اینها از لحاظ ژنتیکی مشکلی ندارن ولی گاهی فشار های زندگی بیشتر از تحمل و ظرفیت اوناس به خاطر همین دچار مشکل روحی میشن.هرچه قدر تعداد فشار ها بیشتر و پی در پی باشه ما ضعیف میشیم و قدرت تحملمون کاهش پیدا میکنه.

همه ممکنه در آینده یکی از بیماران روحی و روانی باشن که ما در بیمارستانهای روانی شاهد اونا هستیم و هیچ تضمینی نیست که دچار مشکل خواهیم شد یا نه!

پ.ن : ممکنه تو این پست یا پست های بعد در مورد این موضوع تغییراتی داده بشه!

نوشته شده در چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

Design By : nightSelect.com