//اورانوس//

زندگی تو بازتاب اندیشه های توست...خوشبختی در این است که شخص بداند که چه می خواهد و آنچه را آرزو دارد مشتاقانه بخواهد

15 قانون ارزشمند رشد

 

ژان بقوسیان - مجله موفقیت 275

اشاره:
جان‌.سی مَکسوِل بیش از 21 میلیون جلد کتاب در سراسر دنیا فروخته است، زیرا پندهایی عملی ارائه می‌کند که الهام‌بخش، انگیزاننده و آموزنده هستند. او در کتاب جدیدش به ارائه 15 قانون ارزشمند رشد و بهبود فردی می‌پردازد.



 

جان‌.سی مکسول بیش از 21 میلیون جلد کتاب در سراسر دنیا فروخته است، زیرا پندهایی عملی ارائه می‌کند که الهام‌بخش، انگیزاننده و آموزنده هستند. او در کتاب جدیدش به ارائه 15 قانون ارزشمند رشد و بهبود فردی می‌پردازد.

 

1. قانون هدفمندی
از خود بپرسید، «در زندگی می‌خواهید به کجا برسید؟» رشد فردی خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. باید کاری کنید که اتفاق بیفتد و روش پیشرفت، بدون منتظر ماندن برای زمان و انگیزه مناسب را یاد بگیرد. همین امروز خودتان را به عمل تشویق کنید. هرگز نگران اشتباه کردن نباشید. از این سؤالِ رابرت.اچ شولر الهام بگیرید: «اگر می‌دانستید شکست نمی‌خورید، برای انجام چه کاری تلاش می‌کردید؟» شجاع باشید. 

رشد آسان نیست. هر چیز ارزشمندی قیمتی دارد. برای پرداخت آن قیمت آماده ‌باشید، اما همیشه به یاد داشته باشید که ایمان ترس را مغلوب می‌کند. همواره باور داشته باشید که رشد خواهید کرد و فرایند تغییرتان را بر پایه اهداف مستحکم قرار دهید. وقتی مسئولیت زندگی‌تان را بر عهده می‌گیرید، انتخاب‌های صحیحی برای خودتان انجام دهید. همان طور که النور روزولت گفت: «در طولانی‌مدت این خودمان هستیم که زندگی‌مان و خودمان را شکل می‌دهیم».

 

2. قانون آگاهی
آیا می‌دانید که هستید؟ اگر خودتان را نشناسید و ندانید می‌خواهید چه کار کنید یا به چه چیزی دست یابید،‌ نمی‌توانید رشد فردی را تجربه کنید. این کار مستلزم کنکاش درونی است.

آبراهام کاپلانِ فیلسوف توضیح می‌دهد که «اگر به گفته سقراط یک زندگی مطالعه‌نشده ارزش زیستن ندارد، پس یک زندگی بکر هم ارزش مطالعه را دارد.» افرادی را بیابید که روش زندگی‌شان مورد پسندتان است، آن‌ها را بررسی کرده و از آن‌ها الگوبرداری کنید.

برای تبدیل شدن به یک سخنران عمومی ماهر، فیلم‌های استادان ارتباطات مثل جانی کارسون و بیلی گراهام را ببینید. از الگوهایتان درس بیاموزید.

 

 3. قانون آیینه
در تلاش برای ارتقای خود باید عمیقاً باور داشته باشید که شایسته این تلاش هستید. زیگ زیگلار، مربی فروش می‌نویسد: «اگر احساس منفی نسبت به خود داشته باشیم،‌ نمی‌توانیم کارها را به‌روشی مثبت انجام دهیم.» اغلب افرادی که خودباوری ندارند، برای رشد هیچ تلاشی نمی‌کنند.

اگر کمبود خودباوری برای شما هم مسئله است، پیش از تلاش برای ارتقای خود در سایر حوزه‌ها، بر این موضوع کار کنید. بدانید که هر انسانی ارزشی ذاتی دارد؛ آن ارزش را در خودتان پیدا کنید. برای ارتقای تصویری که از خود دارید، با لحنی مثبت با خودتان سخن بگویید. خودتان را تشویق کنید، هیچ‌وقت خودتان را دلسرد نکنید.

خود را بر اساس آدم‌های اطرافتان ارزیابی نکنید. بدانید که تمرکز بر خودتان اشکالی ندارد. از دست «باورهای محدودکننده» خلاص شوید، یعنی همان محدودیت‌هایی که خودتان در ذهن به‌وجود آورده‌اید و فکر می‌کنید نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید. وقتی کار خوبی انجام می‌دهید، خودتان را تشویق کنید.

 

4. قانون تامل
یک‌بار کوکاکولا نوشابه‌اش را این‌طور تبلیغ کرد: «مکثی که طراوت می‌بخشد.» شما نیز برای رشد به چنین مکث طراوت‌بخشی نیاز دارید. زمانی را به تأمل درباره آنچه از تجربیاتتان آموخته‌اید، اختصاص دهید. مروری اندیشمندانه بر درس‌هایی که آموخته‌اید، کمک می‌کند تا اطمینان حاصل کنید که در مسیر درستی گام برمی‌دارید.

توقف و تأمل برای دستیابی به رویاها ضروری است. این قانون در مورد هر فرد بزرگی که به موفقیت‌های برجسته دست‌یافته، صادق است. همه به زمانی برای تأمل نیاز دارند.

جیم رانِ فیلسوف پیشنهاد می‌دهد که «در انتهای هر روز، باید نوار عملکردتان را به عقب ببرید. نتایج یا باید تشویقتان کنند یا تلنگر بزنند. وقتی تأمل می‌کنید، از خودتان بپرسید، «بزرگ‌ترین دارایی من چیست؟» و «چه چیزی بیش از همه برایم رضایت‌بخش است؟» پاسخ‌ها را بیابید.

 

5. قانون ثبات
اگر منظم و منضبط نباشید، همه انگیزه‌های دنیا نیز نمی‌توانند برای رشد به شما کمک کنند. برداشتن گام‌های لازم روزانه برای رشد محتاج نظم است. به گفته جورج لوریمر: «اگر می‌خواهید هر شب با رضایت به خواب روید، باید عادت کنید که هر روز با هدف بیدار شوید.» شانسِ خوبِ تغییرِ درونی را به خودتان بدهید. کارتان را با ساده‌ترین چالش‌ها آغاز کنید و به پیش روید.

ایان مک‌گرگورِ صنعتگر می‌گوید: «من با همان اصول رام‌کنندگان اسب‌ها کار می‌کنم. کار را با پرچین‌های کوتاه یعنی اهدافی که به‌سادگی قابل دسترس هستند آغاز کرده و سپس پیشرفت می‌‌کنم».

 

6. قانون محیط
ممکن است باانگیزه، منظم و آماده تغییر باشید، اما شاید محیط شما را عقب نگه دارد. با فرمول «رشد= تغییر» محیط اطرافتان را از نو بیارایید. شرایط را بررسی کنید تا ببینید چطور باعث عقب‌ماندن شما می‌شود. تنظیمات جدیدی بیابید که شما را تقویت کند، نه اینکه مانع‌تان شود. محیط شما شامل افرادی است که در زندگی‌تان هستند. اگر آدم‌های اطرافتان شما را محدود کنند، نمی‌توانید پیشرفت کنید.

دیوید مک‌کِلِلند روانشناس اجتماعی از دانشگاه هاروارد می‌گوید افرادی که هر روز با آن‌ها در ارتباط هستید، ‌یعنی «گروه مرجعتان» 95 درصد، مسئول موفقیت یا شکست‌تان هستند. آن‌ها را با دقت انتخاب کنید.

 

7. قانون برنامه‌ریزی
رشد فردی را مأموریتی بدانید که نیازمند بیش‌ترین جدیت برای رسیدن به هدف است. در حوزه‌هایی از زندگی که تصمیم به رشد دارید، عامل باشید. جان مکسولِ نویسنده هر سال در روز آغاز سال نو، پس از گذراندن ساعاتی با خانواده سراغ تحقیق می‌رود. او تا شب سال نو کار می‌کند و تقویم قرار ملاقات‌هایش را دقیقه به دقیقه بررسی می‌کند تا ببیند وقتش در سال گذشته را چگونه گذرانده است. مکسول پس از این مرور استراتژیک روش گذراندن وقتش در سال آینده را به دقت تنظیم می‌کند.

زندگی‌تان را با دقت برنامه‌ریزی کنید. روش‌‌هایی سنجیده و قابل تکرار را طراحی کنید تا در دستیابی به اهدافتان به شما کمک کند. زمان کار و اوقات فراغت خود را سازماندهی کنید. در ساختاربندی روزهایتان ثابت‌قدم باشید؛ از زمان ارزشمندتان به بهترین نحو استفاده کنید.

 

8. قانون درد
رویدادهای دشوار زندگی اصلاً خوشایند نیستند، اما می‌توانید از تجربیات دردناک درس بیاموزید و رشد کنید. آخرین کاری که در شرایط دشوار باید انجام دهید، این است که برای خودتان احساس تأسف کنید.

هر کسی گاهی با شرایط منفی دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کند. آن‌ها را به فرصت‌هایی برای یادگیری تبدیل کنید. از رویدادهای بد زندگی‌تان چیزی مثبت به دست آورید.

دایانا نایادِ شناگر می‌گوید: «من مشتاقم خود را وقف هر کاری کنم؛ تا زمانی‌که ببینم این تجربه مرا به سطح جدیدی می‌برد، درد یا ناراحتی موقتی برایم معنا ندارد.» 

تجارب وحشتناک می‌تواند شما را به سوی فرصت‌های جدید هدایت کند. یک مرغدار را در نظر بگیرید که هر سال در بهار مزرعه‌اش مملو از جوجه بود. بعد از یک سیل بسیار بد، مرغدار به همسرش شکایت کرد که دیگر راه چاره‌ای ندارد و نمی‌داند چه کند. همسرش گفت: اردک بخر. مانند همسر مرغدار باشید. مصیبت را به شروعی جدید تبدیل کنید.

 

9. قانون نردبان
هرکسی که از نردبانی روی یک زمین نامسطح بالا می‌رود، دنبال دردسر می‌گردد. هرچه بالاتر روید، همه چیز مرتعش‌تر می‌شود. تلاش برای ارتقای خود بدون توجه به شخصیتتان منجر به ناکامی می‌شود. هر چیز ارزشمندی به مبنای شخصیت بستگی دارد. اینکه چقدر می‌توانید بالا روید، به این‌که چه کسی هستید بستگی دارد.

داشتن شخصیت خوب باید بیش از موفقیت برایتان مهم باشد. مقامات روس الکساندر سولژِنیتسِن را به این دلیل زندانی کردند که منتقد ژوزف استالین بود. سولژِنیتسِن درباره تجربه غم‌انگیزش نوشت: «زندان، تو را تقدیس می‌کنم، تو را برای اینکه در زندگیم بودی تقدیس می‌کنم، برای خوابیدن روی حصیر چوبی زندان، من یاد گرفتم که برخلاف باورم هدف زندگی کامیابی نیست، بلکه تعالی روح است.»

 

10. قانون کِش
آمادگی قدم گذاشتن به بیرون از حوزه آسایش را داشته باشید و خود را مانند یک کش بکشید. بسیاری از مردم این کار را دشوار می‌دانند تا جایی که نمی‌توانند به شکل ارزشمندی پیشرفت کنند. آن‌ها کمتر از آن چیزی باقی می‌مانند که در صورت داشتن اشتیاق یا توانایی می‌توانستند باشند. کشیدن خودتان نیازمند تغییر است، که همواره ذاتاً دردناک است. منبسط شدن همچنین به ریسک نیاز دارد که اقدامی شجاعانه است؛ در غیر این صورت زندگی خسته‌کننده و غیر رضایت‌بخش می‌شود. به گفته ای.جی. باکام پیشگام عکاسی هوایی: «یکنواختی پاداش وحشتناک فرد محتاط است». افراد موفق هرگز نمی‌خواهند در گوشه امن خود بمانند.

 

11. قانون جایگزین‌ها
توسعه فردی همواره جایگزین‌هایی را در بر دارد. برای استفاده از همه توانتان باید خواهان قربانی کردن بخشی ارزشمند از زندگی‌تان باشید. انتخاب شما اثری مستقیم بر مسیر زندگی‌تان دارد. وقتی با انتخاب‌های دشوار روبه‌رو می‌شوید، همه نکات مثبت‌ و منفی‌ مربوط را به دقت ارزیابی کنید. جایگزین‌هایی که تعریف می‌کنید را مشکلات جدیدی ندانید که باید تحملشان کنید و آرزو کنید و امیدوار باشید همه چیز درست می‌شود. از انتخاب‌ها و جایگزین‌های دشوار استقبال کنید. پذیرفتن مسئولیت اعمالتان نشانه بلوغ و رشد است.

 

12. قانون کنجکاوی
اگر یاد نگیرید، نمی‌توانید رشد کنید. «چرا» را به کلمه محبوب خود تبدیل کنید. هرچه کنجکاوتر باشید، می‌توانید بیشتر یاد بگیرید و رشد ‌کنید. برای افزایش کنجکاوی، ذهنیتی مانند یک فرد تازه‌کار داشته باشید. از نشان دادن کمبود دانش‌تان نترسید. پیتر دراکر استاد مدیریت یک‌بار گفت: «بزرگترین نقطه قوت من به عنوان یک مشاور این است که نادان باشم و سؤالات زیادی بپرسم.» اگر وقت خود را با افرادی بگذرانید که به اندازه شما کنجکاوند، برای سؤال پرسیدن راحت‌تر خواهید بود. یادگیری یک مطلب جدید در روز را هدف خود قرار دهید. بدانید که شکست‌ فرصتی استثنایی برای یادگیری در اختیارتان قرار می‌دهد. همیشه خوش‌بین باشید. بپذیرید که هر مشکلی چندین راه‌حل دارد.

 

 13. قانون الگوبرداری
وقتی شخصی دانا راهنمای شما در مسیر رشد باشد، رشد فردی ساده‌تر می‌شود. کتاب‌های متعددی برای کمک به شما در دسترس‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به کتاب «دیل کارنگی» برای بهبود مهارت‌های افراد با عنوان آیین دوست‌یابی اشاره کرد. یک مشاور استخدام کنید تا گام‌هایی که باید بردارید را به شما نشان دهد. اگر کسب‌وکارتان را تازه آغاز کرده‌اید، انتظار نداشته باشید مشاوری را از سطوح برتر دنیای کسب‌و‌کار پیدا کنید. در عوض، شخصی را پیدا کنید که چند سطح بالاتر از شما کار کرده باشد و از او الگوبرداری کنید.

 

14. قانون گسترش
هر کاری که انجام داده‌اید، هر موفقیتی که کسب کرده‌اید، قابل گسترش است. کارشناسان ادعا می‌کنند که مردم فقط از 10 درصد توانشان استفاده می‌کنند. افراد می‌توانند بسیار بیش از آنچه در گذشته داشته‌اند را به دست آورند.

برای کسب موفقیت بیشتر در زندگی، تفکر «آیا می‌توانم؟» را به تفکر «چطور می‌توانم؟» تبدیل کنید. سؤال «آیا می‌توانم؟» خودبه‌خود شما را محدود می‌کند. سؤال «چطور می‌توانم؟» نشان می‌دهد که برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد. آن راه‌حل را کشف کنید.

 

 15. قانون همکاری
زندگی‌تان نباید حول محور رشد فردی بچرخد. به نیازهای افرادی که برایتان مهم هستند، توجه کنید. ببینید چطور می‌توانید به بهبود زندگی‌شان کمک کنید. این بهترین راه برای ایجاد رضایت و شادی درونی است.

بنجامین فرانکلین رئیس‌جمهور و مخترع آمریکایی همیشه به دنبال پاسخ‌های درست برای سؤالات مهم بود. یکی از بزرگ‌ترین واقعیت‌هایی که کشف کرد این بود که کمک به دیگران بهترین کاری بود که می‌توانست انجام دهد.

او هر روز را با سؤال «امروز باید چه کار خوبی انجام دهم؟» آغاز می‌کرد و با سؤال «امروز چه کار خوبی انجام دادم؟» به پایان می‌برد. 

 

منبع: مقالات بازاریابی مدیر سبز

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

هنر محدود کردن خود به موارد ضروری در کار و زندگی

ژان بقوسیان - مجله موفقیت 254

اشاره:
بسیاری از افراد بر مدیریت زمان تمرکز می‌کنند تا با سرعت گیج‌کنندة زندگی مدرن هماهنگ شوند. این طرز فکر که می‌توانید در 24 ساعت روز، کارهای بیشتری را انجام دهید، معمولاً نتایج رضایت‌بخشی را به دنبال ندارد و باعث استرس بیش از اندازه می‌شود.

دفعه بعد که پشت چراغ قرمز توقف می‌کنید، توجه کنید که چند نفر از راننده های پیرامون شما در حال صحبت کردن با موبایل یا ارسال پیامک هستند. آیا همکاران شما هم این کارها را با سرعت و سراسیمه انجام می‌دهند؛ گرچه بسیار پرمشغله و گرفتار هستند، اغلب برای صحبت کردن با موبایل، مکالمه با شما را متوقف می‌کنند؟ به نظر می‌رسد که اکثریت مردم به زندگی در خط سرعت تن داده‌اند، جایی که استرس و چند عملکردی بودن، واقعیت‌هایی غیر قابل اجتناب به نظر می‌رسند.

اما لئو بابوتا نویسنده کتاب «قدرت گزینه‌های کمتر» این کار را نکرده، با اینکه پدر 6 فرزند است. او عقیده دارد که می‌توان با ساده کردن زندگی، جنون را متوقف کرد. استراتژی او برای نظم دهی شامل 6 اصل بهره‌وری است که با ایجاد محدودیت‌ها شروع می‌شود، چرا که انجام دادن همه کارهای مورد‌علاقه غیر‌ممکن است. بابوتا معتقد است که اگر باورهای اصلی، ارزش‌ها و اهداف خود را بررسی کنید، می‌توانید چیزهایی که زندگی‌ را پیچیده می‌کنند، مرتب کرده و بر مسائلی که واقعاً مهم هستند تمرکز کنید.

بسیاری از افراد بر مدیریت زمان تمرکز می‌کنند تا با سرعت گیج‌کنندة زندگی مدرن هماهنگ شوند. این طرز فکر که می‌توانید در 24 ساعت روز، کارهای بیشتری را انجام دهید، معمولاً نتایج رضایت‌بخشی را به دنبال ندارد و باعث استرس بیش از اندازه می‌شود. همچنین زمان زیادی را صرف انجام مسائل بی‌اهمیت می‌کنید. زندگی معقولانه به معنی محدودیت قائل شدن و تمرکز بر مسائل مهم است. از 6 اصل «بهره‌وری ساده» پیروی کنید:

 

گام اول: ایجاد محدودیت
گذاشتن محدودیت‌ها باعث درمان احساس محاصره شدن و درهم شکستگی می‌شود. کلید آن است که مشخص کنید کدام اهداف، وظایف و یا مسئولیت‌ها بیشترین اثر را بر زندگی شما دارند و سپس بر آن‌ها تمرکز کنید. آیا فعالیتی خاص بر شغل یا حرفه شما تأثیر می‌گذارد و یا در یک یا دو ماه آینده بر زندگی شما اثر خواهد گذاشت؟ زندگی بدون محدودیت ممکن است جذاب به نظر برسد، اما در واقع باعث ایجاد هرج‌و‌مرج می‌شود. انتخاب بین 5 طعم مختلف بستنی آسان‌تر از انتخاب در بین پنجاه مورد است. محدودیت‌ها این امکان را به شما می‌دهند که گزینه‌های خود را کمتر کرده و انرژی‌تان را متمرکز کنید. ایجاد مرز می‌تواند در هر یک از جنبه های زندگی شما موثر واقع شود، اما اثر آن در محیط کار بیشتر است. بسیاری از افراد از ایمیل، موبایل، پروژه‌ها، جلسات و مسئولیت‌ها اشباع شده‌اند. ایجاد محدودیت ، مثل چک کردن ایمیل دو بار به جای چهل بار در روز، در ابتدا ممکن است نا‌مناسب به نظر برسد، اما وقتی که به عادت تبدیل شد، می‌بینید که مدیریت یک جنبه از زندگی‌تان آسان‌تر شده است.
 

گام دوم: انتخاب موارد ضروری
مشخص کردن مسائل اصلی در زندگی نیازمند یک خود‌آزمایی دقیق در خصوص موارد زیر است.

اصول: ارزش‌ها، معیارها و اخلاقیات خود را در نظر بگیرید. اغلب مردم بر اساس یک سری از باورهای پایه‌ای و خاص زندگی می‌کنند.

اهداف: شروع کردن از صفر برای دستیابی به اهداف کوتاه و بلند مدت، این امکان را می‌دهد که دریابید اعمال خاص باعث حرکت شما در مسیر صحیح می‌شوند یا نه.

اولویت‌ها: اصلی‌ترین نگرانی‌های شخصی و حرفه‌ای شما کدامند؟ چه چیزی واقعاً مهم است؟

نتایج: به بررسی اثرات رفتارها و تصمیماتتان در خانه و محل کار بپردازید. اثر برخی موارد از سایرین بیشترین است.

آرزوها در مقابل الزامات: آیا واقعاً به آن کفش‌های گران احتیاج دارید؟ بسیاری از چیزهایی را که می‌خواهید، غیر‌ضروری هستند. 

 

3.  ساده کردن
بسیاری از افراد می‌توانند بیش از 10 هدف را نام ببرند که می‌خواهند در چند سال آینده به آن‌ها دست یابند، اما با پرداختن یکباره به همه آن‌ها، شکست خود را تضمین می‌کنند. رسیدن به اهداف ارزشمند نیازمند تعهد، تمرکز و تلاش است. بنابراین آرزویی را که می‌توانید در 6 تا 12 ماه به آن دست یابید، انتخاب کنید و آن را به اهداف کوچک‌تر تقسیم کنید. برای مثال اگر می‌خواهید به دانشگاه بروید، اول باید رشته مورد علاقه خود را انتخاب کنید. مشخص کنید که کدام دانشگاه دروس رشته مورد‌نظر را ارائه می‌کند. سپس یک برنامه قدم‌به‌قدم طراحی کنید تا روند دستیابی به هدف را کنترل کنید.

از «فهرست ساده پروژه‌ها» برای اداره وظایف روزانه یا کوتاه مدت استفاده کنید. فهرست همه پروژه‌هایی که در زندگی به دنبال آن‌ها هستید را بنویسید. سه مورد مهم را انتخاب کنید. بقیه موارد را در فهرست انتظار قرار دهید. بر کامل کردن این سه مورد تمرکز کنید. بنابراین به جای اینکه در کارهای زیاد غرق شوید، همه آن‌ها را انجام خواهید داد. حواس‌پرتی‌ها را تحمل نکنید. اگر همکاران شما مانع انجام یک پروژه می‌شوند و یا منتظر مطالبی هستید که مدیرتان باید به شما ارائه دهد، به یک پروژه دیگر در فهرست بپردازید. پروژه‌ها را به فعالیت‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. با انجام روزانه این فعالیت‌ها کارتان سریع‌تر تمام می‌شود.

بهترین حالت آن است که خودتان پروژه‌ها را کنترل کنید، اما اغلب مدیر شما تصمیم‌گیرنده است. استراتژی خود را با او در میان گذاشته و فواید آن را شرح دهید. در بسیاری از موارد، رئیس، به شما اجازه می‌دهد که برنامه خودتان را اجرا کنید. در غیر این‌صورت از او بخواهید که پروژه‌ای را که باید بر آن تمرکز کنید، انتخاب کند، چرا که شما هم محدودیت زمانی دارید. اگر رئیس شما واقعیت را نپذیرفت، زمان آن رسیده که به دنبال شغل دیگری باشید.

 
4.  
تمرکز
برای موفق شدن در کار و داشتن یک زندگی پرمعنی، باید توانایی تمرکز کردن را در خود به وجود آورید. اراده بسیار مهم است، اما اگر نتوانید بر فعالیتی تمرکز کنید، این نیرو کافی نیست. تأسف از گذشته و نگرانی درباره آینده، توانایی شما را برای تمرکز بر حال – تنها چیزی که می‌توانید بر آن کنترل داشته باشید - از بین می‌برد. دید مثبت خود را حفظ کنید؛ افکار منفی می‌توانند بر شما غلبه کرده و شما را از ادامة کار باز دارند.

سرعت غیر قابل‌کنترل جامعه مدرن امروز، باعث شده است که انجام همزمان چندین کار، به روشی برای زندگی تبدیل شود. مردم در حال رانندگی با تلفن همراه صحبت می‌کنند. رئیستان دو پروژه جدید به شما واگذار می‌کند، درحالی‌که در حال انجام دادن پروژه دیگری هستید. ممکن است که امروزه شعبده بازی با سه یا چهار توپ در آنِ واحد متداول باشد، اما سالم و مفید نیست. در یک زمان خاص، تنها بر یک موضوع تمرکز کنید. هر روز صبح، مهم‌ترین وظیفه خود را در کار مشخص کنید و از انجام دادن کامل آن مطمئن شوید. در صورت امکان به تلفن جواب ندهید، در اینترنت جستجو نکنید و ایمیل‌هایتان را نخوانید. یاد بگیرید منظم باشید. از الگوهای ذهنی خود آگاه باشید. اگر می‌دانید که در حال از دست دادن تمرکز و سست شدن هستید برخیزید، قدم بزنید و یک خوراک مختصر سالم بخورید. سپس با تمرکز و توان مجدد، به کار بازگردید. موفقیت‌های خود را جشن بگیرید.

 

5.  ایجاد عادت
تغییرات در زندگی ناشی از گسترش عادت‌های جدید است. با پیروی از گام‌های زیر، در عرض 30 روز عادات خوب را در خود ایجاد کنید:

عادتی را انتخاب کنید
هر ماه یک عادت خوب را انتخاب کنید. عادتی را انتخاب کنید که اثرات مشهود و مشخصی داشته باشد. با یک عادت ساده شروع کنید، مثل تمیز کردن میزتان. 10 دقیقه تمرین روزانه داشته باشید. مطمئن شوید که روند پیشرفت قابل اندازه‌گیری است.

برنامه خود را روی کاغذ بیاورید
گام‌های لازم روزانه و زمان‌بندی انجام آن‌ها را بنویسید. اجبار به انجام کارها، شما را به انجام دادن آن تشویق می‌کند.

تصمیم خود را به دیگران بگویید
آغاز کار جدید خود را به مردم بگویید. به دوستان و همکاران خود ایمیل بزنید، یا وبلاگی را برای به اشتراک گذاشتن این اطلاعات با دیگران طراحی کنید.

پیشرفت خود را گزارش دهید
بگذارید همه بدانند که تا چه حد به هدف‌های روزانه خود رسیده‌اید. اگر موفق شوید، از پیام‌های تبریک آن‌ها لذت خواهید برد. تشویق‌ها و بازخورد‌های ارزشمند آن‌ها هنگام مبارزه به شما کمک می‌کند. از موفقیت‌هایتان شاد شوید.

 

6.  با چیزهای کوچک شروع کنید
برای انجام دادن این 6 اصل، گام‌های منظمی بردارید. نگذارید وظایف تکراری، شما را از رسیدن به اهداف و پروژه‌های اصلی باز دارد. صبح‌ها ابتدا به کارهای اداری و تلفن‌ها بپردازید. آن‌ها را از سر راه بردارید تا روز پر بازده‌ای داشته باشید. اگرچه تکنولوژی باعث بهبود ارتباطات شده است، ایمیل و اینترنت بسیاری از افراد را اسیر خود کرده است. بازدید دائم از وب‌سایت مورد علاقه‌تان می‌تواند یک روز پر مشغله کاری را خراب کند. نگرش خود را برای کاهش وقفه‌ها و افزایش کارایی ساده کنید. از نکات زیر برای استفاده مؤثرتر از ایمیل، استفاده کنید.

  • کمتر بهتر است
    اگر به چک کردن هر ساعته ایمیل‌ها نیازی ندارید - مثلاً برای دریافت سفارش از مشتریان- ایمیل‌های خود را تنها دو بار در روز و در ساعات 10 صبح و 4 بعد از ظهر چک کنید.
     
  • اولویت‌بندی کنید
    میلیون‌ها نفر هر صبح کامپیوتر‌ خود را روشن می‌کنند و سریعاً به چک کردن ایمیل‌هایشان می‌پردازند. این کار باعث می‌شود که ایمیل، برنامه روزانه را به آن‌ها دیکته کند. توجه به پروژه‌ها، اهداف و وظایف بسیار مهم‌تر است.
     
  • خاموش کنید و متمرکز شوید
    علامت‌هایی را که خبر دریافت ایمیل جدید را به شما می‌دهند، خاموش کنید، همه این‌ها باعث ایجاد اختلال در کار می‌شود.
     
  • با تمایلات خود مبارزه کنید
    ترک کردن عادت چک کردن ایمیل مستلزم این است که بیشترین تلاش خود را برای یک یا دو هفته به این کار معطوف کنید. علامتی برای خود بگذارید تا این موضوع را به شما یادآوری کند. در برابر اشتیاق برای چک کردن ایمیل از سر عادت، مقاومت کنید.
     
  • فیلتر کنید-فیلتر کنید-فیلتر کنید
    یک برنامه قابل اطمینان را برای خارج کردن ایمیل‌های هرزنامه از اینباکس خود پیدا کنید. به دوستان و اعضای خانواده بگویید که علاقه‌ای به دریافت لطیفه‌ها و سایر ایمیل‌های بی‌مصرف ندارید.
     
  • پاسخ دهید، به پوشه خاص بفرستید و یا پاک کنید
    تصمیم بگیرید که می‌خواهید با هر پیام چه کنید. هم‌اکنون به آن پاسخ دهید، آن را به یک پوشه خاص انتقال دهید و یا آن را پاک کنید. نگذارید که این ایمیل‌ها در اینباکس شما باقی بمانند.
     
  • کوتاه پاسخ دهید
    سعی کنید پاسخ شما به ایمیل‌ها کمتر از 5 جمله باشد.

هم‌چنین می‌توانید عادت گشت‌و‌گذار در اینترنت را ترک کنید. ممکن است در ابتدا این عقیده ترسناک به نظر برسد اما سعی کنید که برای یک ساعت هم که شده ارتباط خود را با اینترنت قطع کنید. توجه کامل خود را به کارتان معطوف کنید. تحقیقات آنلاین را قبل از شروع کارتان انجام دهید. قطع ارتباط با اینترنت، ممکن است به شما احساس ناامنی و آسیب‌پذیری بدهد، اما با ادامه دادن این تمرین، راحت‌تر و خلاق‌تر خواهید شد. 


منبع: کتاب چکیده کتاب‌های کسب‌و‌کار 2 - مدیر سبز

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط اورانوس نظرات () |

 92 راهکار ساده برای رسیدن به موفقیت بزرگ در روابط

نویسنده: لیل لوندر مترجم: مهدی قراچه‌داغی ناشر: انتشارات ذهن آویز

اشاره:
در زندگی به دو دسته از اشخاص بر می‌خوریم: آن‌هایی که وارد اتاق می‌شوند و می‌گویند: خوب، من اینجا هستم. آن‌هایی که وارد اتاق می‌شوند و می‌گویند: اه، شما اینجا هستید.

در زندگی به دو دسته از اشخاص بر می‌خوریم:
آن‌هایی که وارد اتاق می‌شوند و می‌گویند: خوب، من اینجا هستم.
آن‌هایی که وارد اتاق می‌شوند و می‌گویند: اه، شما اینجا هستید.


چگونه به آن‌چه می‌خواهیم برسیم؟
آیا تاکنون اشخاص موفقی را تحسین کرده‌اید که به نظر می‌رسد آن‌چه را می‌خواهند در اختیار دارند؟ این اشخاص را می‌بینید که در جلسات تجاری و در مهمانی‌های اجتماعی با اطمینان خاطر و اعتماد به نفس بالا حرف می‌زنند. این‌ها کسانی هستند که بهترین مشاغل را از آن خود کرده‌اند، بهترین همسران را دارند، دوستان ناب دارند و حساب‌های بانکی‌شان پر از پول است.

 
اما تند نروید و به عجله قضاوت نکنید! بسیاری از آن‌ها از شما باهوش‌تر و با استعدادتر نیستند. از شما بیشتر درس نخوانده‌اند. حتی جذاب‌تر از شما هم نیستند. با این حساب موضوع از چه قرار است؟ بعضی‌ها می‌گویند آن‌ها این ویژگی‌ها را به ارث برده‌اند و یا خیلی ساده از بخت و اقبال بلند بهره داشتند. این است که در روابط خود با سایر انسان‌ها از مهارت‌های بیشتری برخوردارند.

 
می‌دانید، کسی به تنهایی به اوج نمی‌رسد. آن‌هایی که به نظر می‌رسد به همه خواسته‌هایشان رسیده‌اند، کسانی هستند که طی سالیان متمادی دل و ذهن صد‌ها نفر را به دست آورده‌اند تا به آن‌ها در همه‌ی فعالیت‌های خود کمک کنند.
در زیر به چند مورد از راهکارهای ساده برای رسیدن به موفقیت بزرگ در روابط اشاره خواهیم کرد.


چگونه مانند یک شخص مثبت ظاهر شویم
اغلب اشخاص فکر می‌کنند وقتی با کسی آشنا می‌شوند که از او خوششان می‌آید باید مطلبی را با او در میان بگذارند، حرفی بزنند و نشان بدهند که آن‌ها هم انسان هستند.
اگر یک سوپراستار باشید، می‌توانید هر حرفی را بزنید و موفق عمل کنید. اما اگر یک سوپراستار نیستید، باید بیشتر رعایت و احتیاط کنید.

 
وقتی با کسی سابقه رابطه داشته باشید، این‌که بگویند سه بار تاکنون ازدواج کرده‌اید یا در کودکی از فلان فروشگاه جنسی را دزدیده‌اید و یا شغل مهمی را که می‌خواستید به شما ندادند مشکل چندانی ایجاد نمی‌کند.

 
اما اگر با کسی به تازگی رابطه برقرار کرده‌اید و این قبیل حرف‌ها را به او بزنید ممکن است این سؤال برایش مطرح شود که حالا بعد از این چه می‌خواهد بگوید؟

 

به جنبه‌های مثبت توجه داشته باشید.
وقتی برای اولین بار با کسی ملاقات می‌کنید، محتاط‌تر عمل کنید. بعد وقتی روابط شما با این دوست جدید مستحکم‌تر شد، می‌توانید با او درباره‌ی مسائل دیگر حرف بزنید. اما در حال حاضر به جنبه‌های مثبت بچسبید و جنبه‌های منفی را رها سازید.


همیشه حرف جالبی برای گفتن داشته باشید
حتما شما هم شنیده‌اید که بعضی‌ها می‌گویند: نمی‌توانم به مهمانی بروم، لباس ندارم که بپوشم. اما آخرین باری که شنیده‌اید کسی گفت: نمی‌توانم به مهمانی بروم برای این‌که حرفی برای گفتن ندارم، کی بود؟

 
وقتی به جلسه و اجتماعی می‌روید که از شبکه بزرگی درست شده است، طبیعی است که لباس منظمی بپوشید و دقت کنید که کفش‌های‌تان با لباس‌تان به هم بخورند و جور دربیاید. پیراهن و کت و شلوار شما هم باید به شکلی با هم هماهنگ باشند. سرتان را شانه می‌کنید، کارت‌های ویزیت را در جیب‌تان می‌گذارید و عازم می‌شوید.


اما آیا بهترین چیزتان را فراموش نکرده‌اید؟ آیا فکر کرده‌اید که چه باید بگویید و چگونه حرف بزنید که تصویر بهتری از خود را به نمایش بگذارید؟ آیا هر چه را به ذهن‌تان می‌رسد بازگو می کنید؟ همان‌طور که وقتی می‌خواهید لباس بپوشید کورکورانه دست در قفسه‌ی لباس‌تان نمی‌برید تا یکی را بیرون بکشید، باید برای صحبت کردن هم دستور‌العملی داشته باشید.


یکی از کارهایی که می‌توانید بکنید این است که قبل از ترک منزل به برنامه اخبار گوش بدهید. در این لحظه در دنیا چه اتفاقی افتاده است؟ باید بدون توجه به جمعیتی که قرار است به آن‌ها بپیوندید، حرفی برای گفتن داشته باشید.


بدون داشتن آخرین خبرها از خانه بیرون نروید
آخرین کاری که بعد از پوشیدن لباس و قبل از ترک خانه باید بکنید این است که رادیو را روشن کنید و به خبرهای آن گوش بدهید. یا روزنامه صبح را ورق بزنید و از خبرهایش آگاه شوید. هر اتفاقی که امروز افتاده جالب است. وقتی از اخبار مطلع باشید، مجبور نیستید از اشخاص درباره‌ی خبرهای روز سؤال کنید.


چگونه مانند یک شخص مهم حرف بزنیم
به جنگل انسانی خوش آمدید. وقتی دو ببر در جنگل کنار هم راه می‌روند، نگاهی به هم می‌اندازند و از خود می‌پرسند: اگر قرار باشد مبارزه‌ای رخ دهد، کدام یک از ما شانس بقای بیشتری داریم؟


اما دنیای انسان‌ها با دنیای حیوانات جنگلی تفاوت می‌کند. انسان‌ها به هم نگاهی می‌اندازند و بعد حرف می‌زنند. در دنیای تجارت در حالی که طرفین تبسم می‌کنند و حال یکدیگر را می‌پرسند، کارشان شبیه ببرهاست. آن‌ها به غریزه و خود به خود می‌خواهند یکدیگر را سبک سنگین کنند.


آن‌ها طول ناخن‌ها و تیزی دندان‌های‌شان را اندازه‌گیری نمی‌کنند. به جای آن از سلاحی به شدت کارآمدتر برای بقای زندگی برخوردارند. انسان‌ها با توجه به مهارت های ارتباطی با یکدیگر مقایسه می‌شوند. 85 درصد موفقیت یک شخص در زندگی رابطه مستقیم با مهارت‌های ارتباطی او دارد. با توجه به آمار منتشر شده، کارفرمایان معیار انتخاب و استخدام‌شان مهارت‌های ارتباطی است و نه تحصیلات و تجربه و آموزش. آن‌ها می‌دانند مهارت‌های ارتباطی، اشخاص را به راس هرم می‌برد.اشخاص در صحبتی که با هم می‌کنند، متوجه می‌شوند کدام‌شان در جنگل انسانی تیز‌چنگال‌تر هستند. دیری نمی‌گذرد که اشخاص می‌فهمند کدام‌شان شخص مهم‌تری هستند.

نوشته شده در شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

 

 

 

جدا از نوع شغل و حرفه، اکثر افراد به دنبال افزایش بهره­وری در طول روز کاری خود می­باشند.

شاید بتوان گفت در حال حاضر یکی از بهترین استراتژی­ها، کاهش همه چیز می­باشد! برای مثال کاهش تعداد فعالیت­های یادداشت شده در لیست کارهای روزانه به حداکثر شش عدد!

یک روز پربازده و انجام وظایف تعیین شده توسط شخص، تأثیر مثبت فوق­العاده­ای بر روی انرژی و روحیه می‌گذارد، ولی بر خلاف باور عموم، همه چیز تیک زدن تسک­ها و فعالیت­های روزانه نیست. بلکه مهم­تر از آن، کاهش تعداد فعالیت­های روزانه به کمترین تعداد و درعین حال تمرکز بر مهم‌ترین آن می­باشد.

 

با در نظر گرفتن 7 مورد زیر، بهره­وری خود را به شکل قابل‌توجهی افزایش دهید:

 

1. فهرست وظایف روزمره خود را کوچک‌تر کنید
پر کردن کل هشت ساعت کاری از فعالیت­ها و وظایف و انجام فقط تعدادی از آن­ها، تأثیر منفیِ محسوسی بر روی روحیه شما خواهد گذشت. در صورت این­که با کاهش موارد لیست وظایف خود (To-Do List) به تعداد حداکثر شش عدد و تمرکز بر فعالیت­های کلیدی و تأثیرگذار، تأثیر به مراتب بیشتری خواهید داشت.


2. استراحت کنید
آیا می­دانستید ساعت­ها طولانی کار کردن و در نتیجه سر درد، نشانه مصرف بیش از حد گلوکز توسط مغز و در نتیجه هشدار به شما در جهت استراحت می­باشد؟ برای این که بازده کاری خود را افزایش دهید، بهتر است پس از زمان مشخصی (که نظریه­های گوناگونی وجود دارد)، حتماً استراحت نمایید. پیاده­روی، نوشیدن آب، تغذیه بدن، تنفس عمیق و ... به شارژ مجدد انرژی شما خواهد انجامید.


3.  از قانون 20/80 پیروی کنید
این قانون، در مورد فعالیت­های شخصی شما هم صادق است. تقریباً اکثر افراد با این قانون آشنا هستند، ولی با این حال کمتر مورد توجه قرار می­دهند: 20 درصد فعالیت­های شما، 80 درصد نتایج شما را رقم می­زند.

به زبان دیگر، شما می­بایست کلیدی­ترین و تأثیرگذارترین فعالیت­های خود (که همان 20 درصد می­باشد) را شناسایی کرده و تمرکز اصلی خود را بر روی آن­ها قرار دهید.

این اقدام، مکمل مورد شماره یک می­باشد. شما با تمرکز بر فعالیت­های کلیدی خود، لیست وظایف روزمره خود را نیز کاهش خواهید داد.


4. ازفناوری استفاده نکنید!
شاید عنوان این مورد، کمی اغراق­آمیز باشد، ولی منظور آن است که در فناوری و تأثیرات آن غرق نشوید. وسوسه استفاده از شبکه­های اجتماعی، چک کردن ایمیل­ها و پیام­های رسیده، وب­گردی، خواندن پیامک­های رسیده به تلفن همراه شما و ... از قاتلین بهره­وری شما هستند.

شما می­توانید در صورت این که برنامه روزانه خود را تا حدی پیش بردید، به عنوان تشویق، زمان خاصی را به این نوع فعالیت­ها اختصاص دهید. هم چنین شاید بهتر باشد که زمان و ساعت خاصی را برای به‌کارگیری این نوع فناوری در نظر گرفته تا از وسوسه بررسی مداوم ابزارهای ارتباطی خود جلوگیری به عمل آورید.


5. از فناوری استفاده بکنید!
با مورد قبل تناقض دارد!؟ درست است، ولی منظور این است که از فناوری و ابزارهای خودکارسازی بهترین استفاده را نمایید.

برای مثال، آیا از بمباران ایمیلی و انباشته شدن صندوق پست الکترونیکی خود کلافه شده­اید؟ می­توانید در تنظیمات پست الکترونیک خود، ابزار فیلترینگ آن را فعال کرده تا ایمیل­های شما به شکل خودکار وارد فولدرهای مربوطه گردد.


6. از تکنیک و نرم­افزار پومودرو استفاده کنید
این تکنیک، می­گوید شما (برای مثال) 25 دقیقه کاملاً متمرکز بر روی فقط یک فعالیت بوده، سپس 5 دقیقه استراحت نمایید. به بیان دیگر، این تکنیک تاکید بر تمرکز بر روی فقط یک فعالیت در زمان مشخص و تعیین‌شده‌ای و سپس استراحت پس از آن دارد، هم چنین مخالف نگرش انجام همزمان چند کار در کنار یکدیگر (Multitasking) می­باشد.

برای تکنیک فوق، نرم­افزارهای رایگان زیادی وجود دارد. تقریباً در اکثر این نرم­افزارها، امکان تغییر ساعت پیش­فرض آن و زمان استراحت وجود دارد. برای مثال زمان کار که معمولاً در نرم­افزار بر روی 25 دقیقه تنظیم شده است را می­توان بر روی 45 یا 90 دقیقه تنظیم نمود.


7. اقدام کنید
مقاله­های بسیار زیادی درباره افزایش بهره­وری، مدیریت زمان و ... وجود دارد، ولی مهم­تر از آن، مطالعه یک مقاله و برنامه­ریزی در جهت اجرای تکنیک­ها و استراتژی­های آن می­باشد. به بیان دیگر، شما نه تنها نباید خود را در معرض بمباران اطلاعات قرار دهید، بلکه می­بایست یک مقاله را یا تکنیک را پس از انتخاب، بارها مطالعه و تمرین نمایید.

در ورزش­های رزمی، یک ایده پایه­ای وجود دارد: شما لازم نیست هزاران تکنیک را آموزش ببینید، شما کافی است دوازده تکنیک را آموزش دیده، ولی هزاران بار آن را اجرا و تمرین نمایید.

پس به منظور مبارزه کردن با عادت­های قدیم خود، همین امروز یکی از تکنیک­های بالا را انتخاب و بارها و بارها آن را اجرا کرده تا تبدیل به یکی از عادت­های اساسی شما شود.

 

منبع: مدیر سبز

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

 

نویسنده: دونالد او. کلیفتون / مارکوس باکینگهام مترجم: الهام خرسندی ناشر: نشر هورمزد

اشاره:
بیشتر افراد نمی‌دانند که چه توانایی‌هایی دارند. وقتی از افراد دربار‌ه‌ی نقاط قوت‌شان سئوال می‌کنید، به شما خیره می‌شوند یا در جواب، از دانش و مهارت‌های خود حرف می‌زنند که البته این جوابی نادرست است.


بیشتر افراد نمی‌دانند که چه توانایی‌هایی دارند. وقتی از افراد دربار‌ه‌ی نقاط قوت‌شان سئوال می‌کنید، به شما خیره می‌شوند یا در جواب، از دانش و مهارت‌های خود حرف می‌زنند که البته این جوابی نادرست است.
 
چه جنبه‌هایی از شخصیت‌تان را می‌توانید تغییر دهید
 
دانش
فیلسوف‌ها قرن‌ها درباره‌ی مفهوم دقیق دانش بحث کرده‌اند و ما نمی‌خواهیم وارد همان بحث‌های تکراری شویم. پس اجازه دهید گامی فراتر نهیم. بگذارید فقط بگوییم به منظور ساختن نقاط قوت‌تان، دو دسته دانش جداگانه وجود دارد. شما به هر دو دسته نیاز دارید که خوشبختانه هر دو را می‌توانید به دست آورید.
اول، شما به دانشی بر پایه‌ی حقیقت‌ها نیاز دارید که مفاهیم نامیده می‌شوند. برای مثال وقتی شما شروع به آموختن یک زبان می‌کنید، لغت‌ها دانش حقیقی هستند. شما باید معنای هر کلمه را بدانید وگرنه نمی‌توانید به آن زبان صحبت کنید. به همین نحو، یک فروشنده نیز باید وقت صرف کند تا درباره‌ی ویژگی‌ محصولاتش آموزش ببیند. نمایندگان ارائه دهنده‌ی خدمات به مشترکان تلفن همراه نیز باید از منافع هر برنامه‌ی تلفنی آگاه باشند. یک خلبان باید از سیگنال‌های ثبت شده برای رفتن به نقاط مختلف آگاهی داشته باشد. پرستاران باید دقیقا بدانند مقدار مناسب تجویز یک دارو برای هر مرحله چقدر باید باشد.
با وجود این، آگاهی از دانش حقیقی، عملکرد عالی را ضمانت نمی‌کند، اما برتر بودن بدون این آگاهی غیر ممکن است. پس مهم نیست که مهارت‌ها و استعداد‌های شما چه چیزهایی باشند. اگر ندانید حاصل رنگ قرمز و سبز رنگ قهوه‌ای است، شما هیچ وقت یک نقاش خوب نخواهید شد. به طور مشابه، همه جا ابتکار و خلاقیت برای برتر بودن شما مفید نخواهد بود، مثلا در زمینه‌ی طراحی نور، نور قرمز و نور سبز در هنگام ترکیب با هم رنگ قهوه‌ای را ایجاد نمی‌کنند. نور قرمز و نور سبز، رنگ زرد را ایجاد می‌کنند. دانش بر پایه‌ی حقیقت‌هایی مانند این موارد می‌توانند شما را به چالش بیاندازند.

گونه‌ی دوم دانش که شما به آن نیاز دارید، دانش تجربی است که نه می‌توانید در کلاس درس آن را بیاموزید و آن را در کاتالوگ‌ها بیابید. در عوض دانش تجربی چیزیست که شما باید در راهی که قدم برمی‌دارید آن را بیاموزید و برای خود نگه‌دارید.

هر محیط فرصت‌هایی را برای آموختن به ما می‌دهند. واضح است که به منظور ارتقای نقاط قوت‌تان باید متوجه این فرصت‌ها باشید و سپس آن‌ها را به کار برید.

برخی از دانش‌های تجربی را راحت‌تر می‌شود تصور کرد. واضح‌ترین نمونه‌ها را در نظر بگیرید: ارزش‌ها و آگاهی‌های مربوط به خودتان. اگر می‌خواهید نقاط قوت خود را بسازید، هر دو مورد باید اصلاح شوند و با گذشت زمان پیشرفت کنند. در حقیقت وقتی می‌گوییم: این مورد و آن مورد در او تغییر کرده است، منظورمان این است که شخصیت او به صورت بنیادین تغییر کرده است، اما ممکن است ارزش‌هایش یا میزان راحتی‌اش با یک فرد خاص تغییر کرده باشد.

چالز کلسون، مشاور مخصوص رئیس جمهور نیکسون به زندان افتاد چون وفاداری بیش از حدش به رئیس جمهور باعث شد برای محافظت از او مرتکب جنایت شود. حالا او را یک مسیحی تازه متولد شده می‌پندارند. آیا او تغییر کرده است؟ جواب این سئوال در کتاب همان‌طور که هستید اثر وینفرد گالاگر پیدا می‌شود: چالز کلسون وقتی همراه نیکسون بود، مادربزرگش را تا حد مرگ کتک زد و پس از آن گویی دوباره متولد شد. به احتمال زیاد او همیشه رفتاری افراطی و بسیار احساساتی داشته است، اما حالا او دوستان و دشمنانی متفاوت دارد. ذات او تغییر نکرده است، او تمام کارهایش را با افراط انجام می‌داد. طرز تفکر شخصی درباره ی زندگی هیچ‌گاه زیاد تغییر نمی‌کند، اما افراد فقط روی این مورد تمرکز کرده‌اند.

هر کجا بنگریم، نمونه‌هایی از افرادی می‌بینیم که دید‌گا‌ه‌های اصلی‌شان تغییر کرد و ارزش‌های‌شان عوض شد اما نباید فراموش کنیم که ذات و سرشت اساسی این افراد تغییر نکرده‌است بلکه استعدادهای‌شان را به جهتی کاملا متفاوت و با هدفی مثبت متمایل کرده‌اند. بنابراین، درسی که می‌توانیم از این افراد بگیریم این نیست که اگر افراد بخواهند به‌گونه‌ای دیگر باشند استعدادهای تمام افراد به گونه‌ای نا محدود قابلیت انعطاف دارد، بلکه می‌توانیم بیاموزیم که استعدادهایی از قبیل هوش ، یک ارزش خنثی هستند.

اگر می‌خواهید زندگی خود را به گونه‌ای عوض کنید که بقیه از نقاط قوت‌تان بهره‌مند شوند، پس ارزش‌هایتان را تغییر دهید. وقت خود را برای تغییر دادن استعداد‌های‌تان تلف نکنید. همین مورد در زمینه‌ی خودآگاهی نیز صدق می‌کند. با گذشت زمان بهتر می‌فهمیم که حقیقتا چه کسی هستیم.

این خودآگاهی رو به رشد برای ساختن نقطه‌ی قوت ضروری است چون به هر یک از ما اجازه می‌دهد استعدادهای طبیعی را واضح‌تر بشناسیم و آن‌ها را به گونه‌ای پرورش دهیم که نقاط قوت شوند. متاسفانه این فرایند همیشه ساده نیست. برخی از ما به دقت استعدادهای خود را شناسایی می‌کنیم، اما می‌خواهیم استعدادهای دیگری داشته باشیم.

ما به عنوان مخاطب هر چه می‌کوشیم ناامیدتر می‌شویم چون نمی‌توانیم استعدادی جدید کشف کنیم. اگر ین نگرشی داشته باشیم از محیط اطراف‌مان زیاد لذت نخواهیم برد. مهم نیست چه دوره‌هایی را گذرانده باشیم یا چند کتاب خوانده باشیم. این موضوع ما را آزرده خواهد کرد، شرایط‌مان دشوار خواهد شد و به نظر می‌رسد حتی بهتر است که همیشه نقش کسی را بازی کنید که نیستید. خودتان می‌دانید که چه حس بدی
دارد.

ناگهان شما کشف می‌کنید: من هرگز نباید شغل فروشندگی را انتخاب می‌کردم. از آزردن مردم بدم می‌آید. یا ممکن است بگویید: من مدیر نیستم! بیشتر ترجیح می‌دهم کار خودم را انجام دهم تا مسئول کارهای افراد دیگر باشم. این گونه است که ما به مسیر نقاط قوت خود برمی‌گردیم و دوستان ما تحت تاثیر اتفاقات خوبی قرار می‌گیرند که در نتیجه‌ی آن رخ می‌دهد: میزان تولیدمان افزایش می‌یابد و نگرش وسیع‌تر پیدا می‌کنیم.
دوستان ما به ما نگاه می‌کنند و می‌گویند: نگاش کن، تغییر کرده. در واقع چیزی خلاف تصور آن‌ها اتفاق افتاده است. آن چه در ظاهر به عنوان تغییر رخ داده است، در واقع پذیرش عوامل تغییر ناپذیر وجود ما هستند. یعنی استعدادهای‌مان. ما تغییر نمی‌کنیم. ما فقط استعداد‌های‌مان را می‌پذیریم و دوباره روی زندگی متمرکز می‌شویم. ما نسبت به خود، آگاهی بیشتری به دست آورده‌ایم.

برای ساختن نقاط قوت‌تان لازم است شما نیز همین کار را انجام دهید.

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

شکستن مرزهای عملکرد – بخش اول


مجله موفقیت 251 - ژان بقوسیان

اشاره:

یکی از سوالاتی که سال‌ها از خود پرسیده‌ام آن است که چرا برخی از افراد دستاوردهای بسیار زیادی دارند و دیگران با آنکه تلاش می‌کنند ولی نتایج قابل‌توجهی کسب نمی‌کنند. سال قبل تحقیقات درباره این موضوع را به‌صورت جدی آغاز کردم و موارد مشترک تمامی افراد فوق‌موفق را بررسی کردم.


شکستن مرزهای عملکرد بخش اول


چگونه کارهای یک هفته را در یک روز انجام دهیم؟
 

 

یکی از سوالاتی که سال‌ها از خود پرسیده‌ام آن است که چرا برخی از افراد دستاوردهای بسیار زیادی دارند و دیگران با آنکه تلاش می‌کنند ولی نتایج قابل‌توجهی کسب نمی‌کنند. سال قبل تحقیقات درباره این موضوع را به‌صورت جدی آغاز کردم و موارد مشترک تمامی افراد فوق‌موفق را بررسی کردم. نتیجه این تحقیقات در کتابی با نام «شکستن مرزهای عملکرد» جمع‌آوری شد. در این شماره و شماره بعد به نکات اصلی این کتاب می‌پردازم. امیدوارم مورد توجه دوستان خوب موفقیتی قرار گیرد.

 

بسیاری از افراد زندگی بسیار معمولی و معقولی دارند و به عملکردی معمولی قانع می‌شوند. اما چرا نباید در هر زمینه از زندگی به یک پدیده تبدیل شویم؟ بیایید نوع جدیدی از زندگی را آغاز کنیم که سرشار از شادی و سرزندگی است.

 

الگو گرفتن از روش قهرمانان ورزشی
قهرمانان ورزشی در فعالیت حرفه‌ای خود کارهایی انجام می‌دهند که از دید بسیاری از مردم معمولی غیرممکن است. ورزشکاران به‌زودی می‌آموزند که اگر معمولی باشند، یا حتی اگر خوب باشند نمی‌توانند قهرمان شوند. قهرمانان کارهایی بسیار سخت و دور از انتظار انجام می‌دهند و باعث تعجب همگان می‌شوند. برای قهرمان شدن باید مرزهای معمول عملکرد را شکست و عملکرد خارق‌العاده‌ای داشت.

علم افزایش عملکرد از یونان باستان به‌وجود آمده است و معلمانی بوده‌اند که ورزشکاران را آموزش می‌دادند و آن‌ها را تبدیل به قهرمان می‌کردند. نکته مهم این ‌است که افرادی که این علم را آموزش می‌دادند به‌هیچ وجه با آن مهارت آشنا نبودند. برای مثال به ورزشکاران آموزش می‌دادند که چطور در رشتة پرتاب نیزه قهرمان شوند، درحالی‌که خودشان تا به‌حال نیزه‌ای را پرتاب نکرده بودند. بنابراین نکته اصلی در رسیدن به عملکرد خارق‌العاده، مهارت تخصصی نبود بلکه موارد دیگری بود که تمرکز بر آنها باعث افزایش عملکرد ورزشکاران می‌شد.

 

چالش‌های روزانه و انرژی ما
احساس یاس و ناامیدی پس از یک روز کاری معمولا نتیجه این موضوع است که چالش‌های ما با میزان انرژی که می‌توانیم مصرف کنیم، همخوانی ندارد.  اگر ما انرژی زیادی داریم و با چالش‌هایی بسیار کوچک و ساده‌ روبرو هستیم پس از مدت کوتاهی احساس کسالت می‌کنیم و انگیزه انجام کارها در ما کمتر می‌شود.

عکس این موضوع نیز صادق است، اگر در روز با چالش‌های بسیار بزرگی مواجه هستیم که تمام انرژی ما را مصرف می‌کند و به نتایج لازم نمی‌رسیم، باز احساس یاس و خستگی خواهیم کرد.

بنابرین راز لذت بردن از روز کاری آن است که چالش‌های ما در حد انرژی و توانایی‌های‌مان باشد. در فصل‌های بعد درباره افزایش انرژی شخصی به اندازه کافی صحبت خواهیم کرد و به راه‌های ساده‌ای اشاره خواهیم کرد که باعث افزایش انرژی و عملکرد می‌شود.

فرض کنید یک ورزشکار انرژی فراوانی دارد ولی ساده‌ترین فعالیت‌های ممکن به او واگذار می‌شود، یا در تمرینات خود آن‌قدر اطراف زمین فوتبال می‌دود که تمام انرژی‌اش صرف اینکار شود. او در هر دو حالت نیز نمی‌تواند عملکرد بالایی داشته باشد. ورزشکاران می‌دانند که میزان مصرف انرژی در داشتن عملکرد مناسب نقشی حیاتی دارد.

بهترین حالت ممکن آن است که رفته‌رفته چالش‌های خود را بزرگ‌تر کنیم و از طرف دیگر ظرفیت خود را نیز افزایش دهیم تا بتوانیم انرژی بیشتری مصرف کنیم. یک ورزشکار ابتدا از وزنه‌های سبک‌تر شروع می‌کند و رفته‌رفته با افزایش توانایی بدن وزنه‌ها را افزایش می‌دهد. درباره این موضوع بیشتر توضیح خواهیم داد.

 

چرا روز کاری ما به ‌اندازة کافی لذت‌بخش نیست؟
وقتی در این کتاب دربارة روز کاری صحبت می‌کنیم، برخی از دوستان شاید فکر کنند که چون کار نمی‌کنند مطالب برای آنها قابل‌استفاده نیست. منظور از روز کاری هر فعالیتی است که نه به‌عنوان تفریح بلکه به‌عنوان کاری هدفمند انجام می‌شود. این فعالیت می‌تواند آماده شدن برای کنکور، نوشتن یک‌کتاب، ورزش برای کسب تناسب اندام یا هر فعالیت دیگری باشد.

اغلب افراد بلافاصله جواب می‌دهند که دلیل عملکرد پایین آنها دیگران هستند، مثلا عضوی از خانواده که کنار آمدن با او مشکل است، رئیسی که توقعات زیادی دارد یا مشتریانی که با خواسته‌هایشان زندگی او را سخت کرده‌اند.

ولی اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، معمولا موضوع به خودمان برمی‌گردد. گاهی شاید انرژی فیزیکی کافی نداریم و همین موضوع باعث می‌شود، از انجام کارها لذت نبریم، شاید انرژی احساسی ما کم شده است و به بازیابی آن اهمیت نداده‌ایم. همین موضوع باعث می‌شود با کوچکترین برخورد یا انتقاد دیگران احساس بسیار بدی داشته باشیم و حتی شاید حالت تدافعی بگیریم.

مدتی قبل در سمیناری درباره کارآفرینی شرکت کردم. سخنران می‌گفت: کارآفرین مانند سدی بسیار بزرگ و مستحکم در برابر انتقادات و نظرات ناامیدکنندة دیگران است. حال یک کارآفرین بسیار خلاق و باهوش که مدت زیادی استراحت نکرده، برای تفریح وقت اختصاص نمی‌دهد و بسیار خسته است آیا می‌تواند مانند سدی در برابر انتقادات و مشکلات باشد؟

همچنین شاید از لحاظ ذهنی خسته باشیم و از روش‌های مناسبی برای شارژ قوای ذهنی استفاده نکنیم. بسیاری از ما درباره مغز خودمان و روش نگهداری بهتر آن چیزی نمی‌دانیم. در فصل چهارم درباره نگهداری بهتر از مغز صحبت خواهیم کرد.

همچنین شاید نیاز به تقویت روحیه داریم. روحیه خوب خودبه‌خود حفظ نمی‌شود. تمامی این موارد به خودمان و اقداماتی که انجام می‌دهیم بستگی دارد.

بنابرین لذت‌بخش شدن روز کاری ما اغلب به خودمان بستگی دارد و اگر با روش‌های افزایش عملکرد آشنا شویم، می‌توانیم در بدترین شرایط، عملکرد بسیار بالایی داشته باشیم.

 

دونده ماراتن نباشید!
ایرانی‌ها افرادی بسیار سخت‌کوش هستند. هر روز در جلسات مشاوره با مدیرانی برخورد می‌کنم که حداقل روزی 10 ساعت به‌طور پیوسته کار می‌کنند. آنها معتقدند که با کار و تلاش پیوسته و بی‌وقفه بالاخره موفق می‌شوند و عده‌ای از آنها به موفقیت‌های بزرگی هم دست می‌یابند. ولی همیشه اینگونه نیست.

برای افزایش عملکرد و انجام کارهای خارق‌العاده باید دیدگاه خود را نسبت به کارها عوض کنیم. ما دوندة دوی ماراتن نیستیم که ساعت‌های بی‌وقفه فعالیت کنیم تا به خط پایان برسیم. انجام بسیاری از کارهای روزانه مانند دوی سرعت هستند. در دوی سرعت ورزشکار استراحت کافی می‌کند. با ورزش و تمرینات مناسب و همچنین تغذیه صحیح، انرژی کافی ذخیره می‌کند. سپس در مدت کوتاهی عملکردی بسیار بالا از خود نشان می‌دهد و سپس مجددا به استراحت می‌پردازد.

مشکل بسیاری از مدیران و کارمندان آن است که در طول روز فعالیت‌های طولانی و بی‌وقفه‌ای دارند که معمولا بازده بسیار پایینی دارد و همین موضوع باعث می‌شود انجام کارهای قابل‌توجه و بزرگ، سخت‌تر شود و نتیجه فقط خستگی و یاس است. بنابراین باید این دیدگاه را کنار بگذاریم که اگر نتایج کافی حاصل نمی‌شود راه‌حل آن است که بیشتر کار کنیم و ساعات کاری را افزایش دهیم. با این روش نمی‌توان عملکرد خارق‌العاده‌ای داشت.

 

در «حوزه خاکستری» گرفتار نشوید!
روز کاری اغلب مردم کاملا خطی است، یعنی از صبح که به محل کار می‌روند مثلا 9 صبح تا 5 بعد‌از‌ظهر، فعالیت‌هایشان در حوزه خاکستری است، یعنی مغز و احساسات و تمام قوای دیگر و انرژی فیزیکی به‌گونه‌ای است که نه کاملا درگیر یک فعالیت، نه کاملا از آن فعالیت جدا می‌شوند.  

فرض کنید کار شما پاسخگویی به ایمیل‌های مشتریان است. شما صبح به محل کارتان می‌رسید و درحالی‌که با همکاران صحبت و احوال‌پرسی می‌کنید کامپیوتر را روشن می‌کنید و سراغ ایمیل‌های دریافتی می‌روید. سپس اولین ایمیل را باز می‌کنید، ناگهان به این فکر می‌افتید چای بنوشید. از جای خود بلند می‌شوید و با لیوان چای پشت کامپیوتر برمی‌گردید. حین خواندن اولین  ایمیل و پاسخگویی به آن پیامکی دریافت می‌کنید که قبض موبایل را پرداخت نکرده‌اید. وسط نوشتن پاسخ، سراغ موبایل می‌روید و می‌بینید چند پیامک دیگر هم دریافت کرده‌اید. آنها را می‌خوانید و به کارتان برمی‌گردید.

پس از پاسخگویی ایمیل اول، سراغ ایمیل دوم می‌روید و درمی‌یابید که برای پاسخگویی کامل باید از همکارتان اطلاعاتی دریافت کنید. به اتاق او می‌روید و او درباره اتفاقی که همان‌روز هنگام آمدن به محل کار برایش پیش آمده صحبت می‌کند. 10 دقیقه‌ بعد برمی‌گردید و به ایمیل دوم پاسخ می‌دهید و این شرایط تا پایان روز کاری ادامه می‌یابد.

در این شرایط شما در حوزه خاکستری هستید، یعنی نه به‌صورت کامل درگیر انجام کار می‌شوید و نه کاملا از کار جدا می‌شوید. در این حالت معمولا عملکرد به کمترین مقدار ممکن می‌رسد و اتلاف وقت خیلی زیادی خواهید داشت.

در روش دوم شما به محل کارتان می‌رسید. برای خود چای تهیه می‌کنید. موبایل خود را خاموش می‌کنید. درِ اتاق را می‌بندید و 90 دقیقه متوالی بدون کوچکترین وقفه‌ای کارتان را انجام می‌دهید. تمام همکاران شما می‌دانند هنگام کار نباید با شما صحبت کنند. وقتی 90 دقیقه پیوسته کار کردید به خود استراحت می‌دهید و در این فرصت با همکاران وقت می‌گذرانید و سپس مجددا به کار خود برمی‌گردید. در این روش بازده شما بسیار بالاتر است و از کارتان لذت می‌برید.

خود را با ساعت‌ها کار ممتد با عملکرد پایین فریب ندهید. معمولا 7 تا 8 ساعت کار مداوم در حوزه خاکستری، معادل 90 تا 120 دقیقه کار کاملا متمرکز و شدید و بدون وقفه است. بسیاری از فعالیت‌های روز کاری در همان دو ساعت اولیه روز قابل‌انجام هستند. البته واضح است منظورمان کارهایی هستند که به زمان خاصی وابسته نیستند. مثلا نمی‌توانید ناهار را در همان دو ساعت اول روز میل کنید!

 

رازهای افزایش عملکرد
در ادامه به رازهای افزایش عملکرد می‌پردازیم تا دیدگاهی کلی از افزایش عملکرد به‌دست آورید.

 

تصمیم آگاهانه
اولین قدم برای افزایش عملکرد، تصمیم آگاهانه است. فرض کنید در حال قدم زدن برای رسیدن به مکانی خاص هستید. ناگهان ساعت خود را نگاه می‌کنید و متوجه می‌شوید که دیر شده است. در آن لحظه تصمیم می‌گیرید که سرعت خود را افزایش داده و سریع‌تر قدم بردارید. این تصمیم باعث افزایش سرعت شما و رسیدن به‌موقع به محل موردنظر می‌شود.

در بسیاری از کارهای فردی هیچ تصمیمی برای انجام سریع‌تر کارها نداریم و همین باعث می‌شود کار را در زمان بیشتری انجام دهیم. اگر در دوره‌های تندخوانی شرکت کرده باشید حتما می‌دانید که یکی از اصول اولیه تندخوانی آن است که تصمیم بگیریم سریع‌تر بخوانیم.

 

قانون پارکینسون
قانون پارکینسون می‌گوید: «مدتِ انجام یک فعالیت، در زمانی که برای آن درنظر گرفته‌ایم منقبض یا منبسط می‌شود».

گاهی مجبور می‌شویم فقط دو ساعت در محل کارمان باشیم و پس از آن باید از آنجا خارج شویم تا به کار مهم‌تری برسیم. شاید برای شما هم پیش  آمده باشد که در کمال تعجب درمی‌یابید کارهای ضروری آن روز را در همان دو ساعت به‌پایان رسانده‌اید. چرا هر روز با این دید کار نکنیم که تمام کارها باید در همان دو ساعت اول روز تمام شود.

اگر فعالیت‌های خود را به زمان محدود نکنیم، معمولا وقت بسیار بیشتری را اشغال خواهند کرد و باعث کاهش عملکرد می‌شوند.

یکی از روش‌های استفاده از قانون پارکینسون آن است که در برنامه روزانه برای هر فعالیت، وقتی معادل نصف زمان همیشگی را درنظر بگیریم و تصمیم بگیریم سریع‌تر کار کنیم. همین تغییر ساده می‌تواند زمان انجام کارها را به‌میزان چشمگیری کاهش دهد.

 

آیا مدیریت زمان کافی است؟
بسیاری از افراد افزایش عملکرد را با مدیریت زمان یکسان می‌دانند. یعنی وقتی درباره انجام کارهای بیشتر در یک زمان مشخص صحبت می‌کنیم، بلافاصله می‌گویند تنها راه ممکن آن است که در مدیریت زمان مهارت بیشتری پیدا کنیم. ولی مدیریت زمان با اینکه بسیار مهم است، کافی نیست. برای کسانی که می‌خواهند عملکرد بسیار بالایی داشته باشند مدیریت انرژی بسیار مهم‌تر از مدیریت زمان است.

افرادی که در مدیریت زمان قوی هستند معمولا برنامه‌ریزان قدرتمندی هستند و برای هر روزشان برنامه روزانه می‌نویسند و سعی می‌کنند فهرست کارهای روزانه را پیش ببرند و هر مورد را پس از انجام آن تیک بزنند. این موارد بخش‌های ضروری از موفقیت فردی و افزایش عملکرد هستند. ولی موضوع فقط به برنامه‌ریزی ختم نمی‌شود.

فرض کنید امروز تصمیم گرفته‌اید که کار مهمی انجام دهید. شاید پس از یک یا دو ساعت احساس خستگی کنید و همچنین گرسنگی و موارد دیگر شما را از ادامة کار منصرف کند. بنابرین افرادی که انرژی‌ کافی ندارند به‌تدریج خسته می‌شوند و کم‌کم مدیریت زمان را نیز کنار می‌گذارند.

 

در شماره بعد به مدیریت انرژی و قرار دادن شرایط بدن برای داشتن بالاترین عملکرد ممکن توضیح خواهیم داد.

نوشته شده در جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

 

هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر اطمینان پیدا می کنم که تفاوت عمده انسانها, تفاوت بین انسان ضعیف و قوی, بین انسان بزرگ و کوچک میزان توانایی یا اراده و خلل ناپذیر آنهاست. به این معنی که انسان قدرتمند هنگامی که هدفی را برای خود مشخص می کند دو راه بیشتر پیش رو ندارد: یا مرگ یا پیروزی. (سِر توماس فاوِل باکستون)

راه های غلبه بر تنبلی

یکی از راههای غلبه بر سستی و تنبلی و انجام سریع تر و بیشتر کارها این است که اول از سخت ترین کارها شروع کنید. این همان «قورباغه ای است که باید بخورید.» این کار یکی از سخت ترین و در عین حال مهم ترین مهارت های کنترل فردی است.
برای اینکه این عادت را در خود به وجود آورده و تقویت کنید.

مراحل زیر را به ترتیب دنبال کنید

در پایان روز برای فردا و در آخر هفته برای هفته آینده لیستی از تمام کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید.این لیست را با استفاده از روش الف ب پ ت ث و نیز قانون 20/80 مرور کنید و تغییرات لازم را در آن بدهید.

از میان وظایف و کارها, کار الف-1 را که مهم ترین کار و وظیفه شماست انتخاب کنید. کاری که انجام دادن یا ندادن آن بیشترین تأثیر را روی زندگی تان می گذارد.هر چیزی را که برای شروع و تمام کردن این کار لازم دارید آماده کنید تا بتوانید صبح روز بعد کار را شروع کنید.

میز کارتان را کاملاً تمیز کنید, به طوری که صبح روز بعد فقط همین کار, یعنی مهم ترین کار, روی میزتان منتظر انجام دادن باشد.خودتان را موظف کنید که هر روز بدون وقفه و تنبلی قبل از پرداختن به هر کار دیگری مهم ترین کار را شروع کنید.به مدت بیست و یک روز به همین صورت کار را ادامه دهید و اول از همه به سراغ مهم ترین کار بروید. با این انضباط فردی, شما به معنای واقعی کلمه در کمتر از یک ماه کارایی خود را دو برابر خواهید کرد.

شروع روز با انجام بزرگ ترین و مهم ترین کار درست خلاف کاری است که اغلب مردم انجام می دهند. با این انضباط فردی شما عادت تنبلی و سستی در کار را می شکنید و آینده خود را کاملاً در دست می گیرید.شروع روز با سخت ترین کار, یا قسمتی از آن, یک شروع بسیار خوب و پر انرژی برای شما خواهد بود. این کار باعث می شود که از این به بعد توانایی و کاریایی بیشتری داشته باشید.

روزهایی که کارتان را بی وقفه با مهم ترین کار آغاز می کنید, در مقایسه با روزهای دیگر احساس بهتری نسبت به خودتان دارید, احساس توانایی بیشتری می کنید, احساس می کنید که مؤثر تر هستید و نسبت به همیشه کنترل بیشتری روی خودتان و زندگی تان دارید.عادت شروع روز با سخت ترین کار را در خودتان تقویت کنید و هرگز از این کار دست بر ندارید. آن وقت خواهید دید که یکی از کار آمدترین و موفق ترین افراد زمانه خود هستید.

نتیجه گیری

خودتان را بهصورت فردی مجسم کنید که مدام رو به پیشرفت است. خودتان را موظف کنید که با تمرین مرتب روش های بالا بردن کارایی, آنها را تبدیل به عادت کنید تا به طور اتوماتیک و به سادگی این روش ها را انجام بدهید.یکی از نیرومندترین جملاتی که برای این کار می توانید استفاده کنید این است: «فقط امروز! نگران نباش که این کار باعث شود برای همیشه تغییر کنی. اگر فکر خوبی است, فقط امروز آن را انجام بده.»

هر روز به خودتان بگویید: «من فقط همین امروز آماده می شوم و روز را با سخت ترین کار شروع می کنم.» از تأثیری که این روش روی زندگی تان می گذارد شگفت زده خواهید شد.
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط اورانوس نظرات () |

بهانه کافی است. کارتان را بکنید یا نکنید اما بهانه نیاورید. از مغز شگفت انگیز خود برای توجیه کردن و بهانه آوردن که چرا فلان اقدام را انجام نداده‌اید ، استفاده نکنید. کاری صورت دهید و دست به کار شوید. برای خودتان تکرار کنید مسئولیت به گردن من است.


بازندگان عذر و بهانه می‌آورند و برندگان پیشرفت می‌کنند و به جلو می‌روند. از کجا می‌فهمید که عذر و بهانه‌ی شما اعتبار دارد یا ندارد؟ بسیار ساده است. به اطراف خود نگاه کنید و بپرسید: آیا کس دیگری وجود دارد که از عذر و بهانه‌های شبیه به من استفاده کند و موفق باشد؟؟


وقتی این سئوال را می‌پرسید اگر صادق باشید باید اذعان کنید که هزاران و حتی میلیون‌ها نفر وجود دارند که حال و روزی به مراتب بد‌تر از شما داشته‌اند اما به موفقیت دست یافته‌اند.

معجزه نظم و ترتیب شخصی
برای آنکه به موفقیت‌های شایان ذکر دست پیدا کنید، باید حال و روزتان با گذشته تغییر کند. مهم نیست که مال و منال بیشتری بیاندوزید، مهم این است که در مقایسه با متوسط مردم از کیفیت مطلوب‌تری برخوردار گردید. ایجاد نظم و ترتیب شخصی کیفیتی است که دستیابی به هر چیزی را امکان پذیر می‌کند.

به گفته‌ی کاپ مه‌یر نویسنده‌ی چهار کتاب پر فروش در امر موفقیت، نظم و انضباط شخصی توانایی انجام دادن کاری است که باید بکنید، چه این را دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید. از این رو می‌توان گفت که نظم و ترتیب شخصی کلید رسیدن به عظمت شخصی است. این یک کیفیت جادویی است که همه درها را به روی شما می‌گشاید.

به بلند مدت بیاندیشید
مهمترین عامل موفقیت در زندگی چشم انداز‌های بلند مدت است. موفق‌ترین افراد آن‌هایی هستند که به بلند مدت فکر می‌کنند. شاید مهمترین کلمه در اندیشه بلند مدت، فداکاری و از خود گذشتگی است. اشخاص برتر در شرایطی هستند که در تمام مدت عمر در کوتاه مدت از خود‌گذشتگی می‌کنند تا در بلند مدت به نتایج عالی‌تر دست پیدا کنند.
قله‌های رفیع را مردان موفق به یکباره فتح نکردند. اما آن‌ها وقتی دیگران در خواب بودند، شب هنگام برای رسیدن به قله سراشیبی را طی می نمودند.
توانایی شما در فکر کردن، برنامه ریختن و تلاش نمودن در کوتاه مدت و عادت دادن خود به انجام کار درست کلید خلق آینده‌ای تابناک است.

کار زیاد کلید موفقیت
شرط لازم کار زیاد انضباط و نظم و ترتیب شخصی است. موفقیت تنها زمانی امکان پذیر است که بر تمایل طبیعی به کم کاری غلبه کنید و نخواهید که راه راحت را بروید. موفقیت پایا تنها زمانی امکان پذیر است که خود را مقید به کار طولانی بکنید.

چگونه در آمد خود را دو برابر کنید.
اصل دقایق را در کارهای فروش خود لحاظ کنید. این اصل می‌گوید اگر درآمد روزانه‌ی شما با تعداد دقایقی که با مشتری رو‌به‌رو هستید رابطه‌ی مستقیمی دارد، با اضافه کردن تعداد این دقایق می‌توانید به فروش خود بیفزایید.

تقریبا در تمامی موارد، وقتی فروشنده‌ای تعداد دقایقی را که در حضور یک مشتری می‌گذراند دو برابر کند، فروش آن فروشنده به دو برابر افزایش پیدا می‌کند. این هرگز اتفاقی نیست. این مبتنی بر قانون احتمالات است.

روی هر چه متمرکز شوید رشد می‌کنید
اگر در موقعیتی رفتار می‌کنید که مطابق با ارزش‌هایتان رفتار نمی‌کنید، همین حالا تصمیم بگیرید که با این موقعیت بر‌خورد کنید. درست در لحظه‌ای که این کار را می‌کنید به احساس شادمانی می‌رسید، احساس می‌کنید که کنترل همه چی در دست شماست. بر اساس قانون تمرکز روی هر چه متمرکز شوید رشد می‌کند. وقتی درباره‌ی فضایلی فکر می‌کنید که مورد ستایش و تحسین شماست، این ارزش ‌ها را به اعماق ذهن نیمه هشیار خود می‌فرستید تا در هر موقعیتی خود به خود عمل کنند.

حذف کردن احساسات منفی
مخرج مشترک همه‌ی انسان‌ها این است که می‌خواهند شاد و خوشبخت باشند. به زبان ساده، خوشبختی به معنای نبودن احساسات منفی است. وقتی پای احساسات منفی در کار نباشد، آنچه باقی می‌ماند عواطف و احساسات مثبت است. بنابراین حذف احساسات منفی کار مهمی است که باید صورت بگیرد.

دلیل خوشبختی
فاصله میان شرایط فعلی و شرایطی که فکر می‌کنید برای شادی و خوشبختی به آن نیاز دارید، میزان خوشبختی شما را مشخص می‌کند. این موضوعی است که تصمیم‌گیری و ارزیابی آن به شما بستگی دارد. از قدیم گفته‌اند که موفقیت یعنی رسیدن به آن چیزهایی است که شما می‌خواهی، اما شادمانی و رضایت بدین معناست که آن چه را به دست می‌آورید دوست داشته باشید. وقتی درآمدها و زندگیتان با هدف‌ها و انتظارات شما هم‌خوانی داشته باشند، احساس شادی و خوشبختی می‌کنید اما اگر به هر دلیلی شرایط فعلی شما با آنچه می‌خواهید منافات داشته باشد، ناخشنود و مایوس می‌شوید.

پادزهر احساسات منفی
مطمئن‌ترین راه برای حذف احساسات منفی این است که بلافاصله بگوییم: من مسئول هستم. هر گاه اتفاقی می‌افتد که تولید خشم می‌کند. بلافاصله با گفتن این جمله خشم‌تان را فرو بنشانید.

قانون جایگزینی می‌گوید می‌توانید جای یک اندیشه منفی را با یک اندیشه مثبت عوض کنید. از آنجایی که ذهن شما در هر لحظه تنها به یک فکر می‌تواند بیندیشد، وقتی به عمد اندیشه مثبتی را انتخاب می‌کنید، سایر اندیشه‌ها را از ذهن خود بیرون می‌ریزید.

سه اقدام ساده برای بهتر شدن
1-روزانه شصت دقیقه در زمینه‌ی کاریتان کتاب بخوانید.

رادیو و تلویزیون را خاموش کنید، روزنامه را به کناری بگذارید و روزی یک ساعت درباره‌ی حرفه و مطلب خود کتاب بخوانید.
2-در اتومبیل به نوارهای آموزشی گوش دهید.
3-به طور منظم در سمینارهای آموزشی شرکت کنید. هرگز از یادگیری و رشد کردن دست برندارید

بهترین باشید!
رشد و بهسازی شخصی در تمام مدت عمر و متعهد شدن برای رسیدن به سطح بهترین‌ها، به تصمیم جدی و قدرت اراده بستگی دارد. هر گاه مطلب جدید می‌آموزید و از آن استفاده می‌کنید، عزت نفس و احترام به خود شما افزایش می‌یابد. احساس می‌کنید کنترل کسب مداخل خود را در دست دارید. که این یکی از مهم ترین بخش های زندگی شماست.


منبع: مشاورین بازاریابی مدیر سبز

نوشته شده در چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط اورانوس نظرات () |

Design By : nightSelect.com